تبلیغات
ღღب دلتنگی هایم دست نزنღღ - خدایامن دیگرنیستم........

ღღب دلتنگی هایم دست نزنღღ

هی بخواهیم ورسیدن نتوانیم که چه؟؟

خدایامن دیگرنیستم........

خیلی وقت است آرام وبی صداشده ام...

دیگرازآن همه بپربپروخنده های بلندخبری نیست...

گوشه ای مینشینم وتماشامیکنم دردهاراخیانت هاراغم هارا

دروغ هارا...

گوشهای مینشینم وبه چشم میبینم خنجررفیق برتن رفیق را

نامردی یک مردرادردهای یک مادرراپشت خم شده ی یک پدررا

گوشه ای مینشینم وگریه میکنم به حال روزگاربه حال دخترک

گل فروش شهربه حال دردهایی ک بابی خیالی وخنده های زورکی

تمام می شوند...

گوشه ای مینشینم ومی خندم ب کسانی ک گوشه نشینم کردند

ک یقه ی احساساتم راگرفتندوتاجایی رساندنم ک حتی ازبالهای رنگارنگ

شاپرکی میترسم ...

میترسم ازدعاهای زیرباران ازطلوع روزی دیگر...

دیگرحتی باکسی جزخودم حرف نمی زنم چون خیلی وقت است

باورندارم باورانسان های خاکی را...




+ نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت 08:51 ب.ظ توسط bahar | نظرات()